على محمدى خراسانى

68

خارج اصول (فارسى)

چشمه‌سارها ، آراسته بود ، انسان به صورت يك موجود وحشى زندگى مىكرد ، برهنه و عريان بسر مىبرد ، بساط زمين را فرش و آسمان نيلگون را روپوش خود قرار مىداد و براى ادامهء زندگى و سير كردن شكم خويش به جمع‌آورى ميوه‌هاى جنگلى و شكار حيوانات و درندگان مىپرداخت و كنج غارها را كلبه و پناهگاه خود مىساخت . . . بشر در دوره‌هاى نخستين زندگانى خود ، اشارات و اقسام صداها را ( مانند لال‌ها و كنگ‌ها ) به كار مىبرد ، ولى در صحنهء تنازع بقا و كشمكش زندگانى لغات صوتى رفته‌رفته بر لغات اشارى برترى يافت زيرا صوت براى تعبير از مقصود و فهماندن مطلوب بهتر و آسان‌تر مىنمود و لغات صوتى در تاريكى شب و روشنائى روز قابل‌تفاهم بود ، در حالى كه اشارات فقط در روشنائى روز به كار مىرفت و با آنكه آثار لغات اشارى بر اثر عامل وراثت هنوز در طبيعت انسان باقى مانده ولى لغت صوتى با مرور زمان صورت طبيعى به خود گرفت . . . گرفتگى زبان انسان در عصر توحش كم‌كم از ميان رفت و نيروى نطق جايگزين آن گرديد و انقلاب بزرگى در عالم طبيعت پديدار گشت و پيروزى بزرگى نصيب انسان شد . در نتيجه با پيشرفت ادوات صوتى كه طبيعت طى ميليونها سال آماده ساخته بود ، دوران كنگى و بىزبانى انسانها سپرى گشت ، آنگاه براى آنكه از حدود بيان صوتى ساده قدم فراتر نهد ، عصرهاى طولانى را پشت سر گذارد تا آنكه لغت از مرحلهء سادهء صوتى به مرحلهء لفظى وارد گشت و بيانات صوتى به صورت الفاظ جدا و مستقل يعنى به شكل حكايت لفظى و بيان معنوى درآمد . در اين مرحله الفاظ همچنان جامد بود و تفاوتى ميان اسم و فعل و حرف وجود نداشت . مثلا يك لفظ گاهى براى اسم و زمان براى فعل وقتى به جاى حرف به اقتضاى موقع ، به كار مىرفت سپس تفاوت ميان اسم و فعل و حرف پديد آمد و با از ميان رفتن برخى الفاظ ، حروف و ادوات تازه براى حكايت از معانى به كار رفت و چيزى نگذشت كه دامنهء اشتقاق كلمات به تناسب پيشرفت زندگانى مادى گسترش يافت و مشخصات شماره و جنس نمايان